در اینجا باید شایان ذکر شوم که این مطلب کذایی برای بنده بوده که من یادم رفته بوده باپم باش و یه دفعه ای چشمم بهش افتاد گفتم خالی از لطف نیست که نذارمش تو وبلاگ!!!و این مطلب مال یک ماه پیش هستش!!!من کمی بهش افزودم!
-اینا دیه چی چیه؟
-مصالح ساختمانی دیه چه درسیه؟نکنه من خبر نداشتم این طور درسیم هست بعد نرفتم سر کلاس بعد استاده بندازدم!!!
-خیلی خری مگه یه ترم سر کلاس مسعود!!!(دکی نبی) چه غلطی می کردی که نمی دونی این طور درسی هم وجود داره؟؟؟
پس لازم شد گزارش کاری از حضور موثرم در طول ترم واسه همه بدم تا همه عبرت بگیرند و راه درخشان منو در تی کشیدن پله های ترقی طی کنن!!!
کلاس اسی نبی(مصالح ساختمانی):با حداقل نیم ساعت تاخیر یک ساعت در خواب به سر می بردم بقیه اشم را یا بلوتوس بازی می کردم یا اس ام اس بازی!!!(کلاسش چند ساعته بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
کلاس اسی دهقانی محمود اینا(اخلاق):وای زشته بیب بوب اینا داره...(همش کرکر خنده سر کنفرانس و سخنان پربار استاد در مورد مسایل...بیب بوبی )
کلاس حاز اقا میر جلیلی(اندیشه):مگه میشه با حاز اقا شوخی کرد ؟شب قبل از دخول به کلاس درس جلسه قبل را مطالعه فرموده و حضور کاملا هوشیارانه سر کلاس داشته باشیم !(به جون 4تا بچه ام !!! صبح زود ساعت 8 اگه 5 دقیقه دیر می شد غایبی میزد بعدشم به سختی چشمامو مجبور می کردم باز بمونن!!)
کلاس دکی شازده(ریاضی):خواب! گف! پک وپوز! خوردن! اشامیدن! نظر سنجی! سرگرمی! بازی! شادی شایدم شادیسا! و...(خیلی کلاس مفیدی واسه من یکی بود شما را نمی دونم!!!)
کلاس اسی مسعودی(هندسه):این که اصلا حضور و غیاب نداشت پس نیازی به حضور ما هم نبود!!!جزوه شم از دختر آمو گرفته شد!!پس بی خی خی!!!
کلاس اسی شریفی(بیان):اسی نگو! ماه بگو! خوشکل خوشکلا بگو! قد بلند! موی قشنگ! خشکو ملوک! واه و واه و واه!!!.این استاد شاخ شمشاد چون تنها استادی بودند که تا به حال از من تعریف کردند پس دیگه حرفی واسه گفتن نمی مونه(البته همین گونه که می دانید این استاد از کارهای پچول خیلی خوششان می اید و زیاد اهل اعتماد به نفس دادن اونم از نوع کاذبش هستن!!!)

استاد شریفی، شاهکاری از علیرضا محمود آبادی ۴ ساله از سیرجان
کلاس اسی دکی قام مقام:
اینو گذاشتم اخر کار که هر چی تو دل تنگمه را بگم:
بیب..... بوب .....بیب.....بوب
قابل چاپ نیست!!!!
منو درک کنید اسی قام گفته اگه بیوفتم ناراحت نشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(من چاکر استاد هم هستم!)
پس حالا معلوم شد نمره تاپ این ترم کیه پس مگه خر هستم دیگه برم امتحانم بدم! (ولی به اصرار دوستان رفتم که رفتن و نرفتنم با این نمرات درخشان هیچ فرقی نمی کرد!!!)
جدی نگیرین!!!
همان گونه که دوستان نزدیک می دانند من اصلا اهل خواندن کتاب نیستم به عبارت ساده تر چشمم حساسیت داره(منم حساس)!!! تنها کتابهایی هر دفعه که می خونم واسم تازگی داره فقط 2 کتابه!!!گلستان سعدی و دیوان حافظ که عاشک این دو کتابم !!!
من گلستان را باز کردم یه دفعه به حکایت 21 از باب 5 نگاهم افتاد!!!یک حکایت که تمامش شعر بود امامضمون اون واسم جالب بود که منو به یاد داستان تایتانیک انداخت!!!(ذهن منم منحرف!!!)البته من هیچ وقت فیلم تایتانیک را ندیدم به علت اینکه بالای 18 ساله!!!پس اجازه دیدنش را نیافتم!!!این نشون دهنده ی این هست که سعدی هم اون زمونا چشم و گوشش می جنبیده ها!!!اونم ازین فیلم ها دیده بوده!!!(قابل توجه شیدا جون!!!)اخه این فیلم ها واسه اون زمونا خیلی بده!!!(نه که حالا عادیه!!!)حالا این حکایت زیبا را که به عقیده بنده از زیباترین حکایت هاشه را واستون ملمسم لطفا روی هر بیت اون تامل داشته باشین!!!
جوانی پاک باز پاک رو بود/که با پاکیزه رویی در گرو بود(منو می گه ها!!!شک دارین؟؟؟)
چنین خواندم که در دریای اعظم/به گردابی در افتادند باهم(فکر کنم همون غرق شدن کشتی تایتانیکو میگه!!!و خواندنشم نکته انحرافیه فیلمشو دیده!!!می خواد پنهون کنه ها!!!هه هه!!!مچت و گرفتم سعدی جون نه؟تازشم مورد داره یعنی چی با هم بودند؟باید معلوم شه محرم شده بودن یا نه؟)
چو ملاح امدش تا دست گیرد/مبادا کاندران حالت بمیرد(منظورش از ملاح نیروی امداده!!!)
همی گفت از میان موج وتشویر*1/مرا بگذار و دست یار من گیر(منظورش جک ها!!!الهی شیدا بمیره براش!!!البته دور از جون جک!!!)
درین گفتن جهان بر وی براشفت/شنیدنش که جان می داد و می گفت(صحنه داره چشماتونو ببندین!!!استغفرالله!!!بیب..)
حدیث عشق از ان بطال*2 منیوش*3/که در سختی کند یاری فراموش(حالا ازین قسمت به بعدو سلندیون می خونه!!!ماشالله سلندیون با این صداش!!!)
چنین کردند یاران زندگانی/زکار افتاده بشنو تا بدانی(زکار افتاده=منظورش شماینا!!!هه هه)
که سعدی راه و رسم عشق بازی/چنان داند که در بغداد تازی(باریکلا سعدی!!!منظورش از تازی همون زبان انگیلسیه!!!واسه چت لازمش می شه!!!)
دلارامی که داری دل درو بند/دگر چشم از همه عالم فرو بند(قابل توجه بعضی ها شایدم خیلی ها)
اگر مجنون لیلی زنده گشتی/حدیث عشق ازین دفتر نبشتی(جوجو دهنت بو میده برو جورابتو بشور!!!قونتاقتو باید عوض کنن حرف عشک می زنی؟؟؟نگاه به شناسنامت کردی ببینی تاریخ انقضاش گذشته!!!نفس کش)
*1-شرمساری-خجالت *2-دروغگو *3-گوش مده
نتیجه اخلاقی :1-جناب سعدی باریکلا شما!!!چشم نه نه تون روشن!!!2-" واین که" منی که اهل کتاب نیستم این کتابها هم را نخونم بهتره اخه بنده خداها حافظ و سعدی تو قبر ویبره میشن!!!3-"و این که" چشم بصیرت هم جنبه می خوادا که من ندارم!!!4"-واین که" تو این دنیا چیزی بوده که من بهش گیر نداده باشم؟؟؟اگه هست بگین!!!از دستشویی دانشکده گرفته تا کشتی تایتانیک!!!5-واین که"!!!(کپی رایت همکارانه!!!فکر کنم بنده خداهه خودش فهمید!!!)
کسی که نباید جدی بگیره دسش از دنیا کوتاهه پس بی خی خی!!!
نوشته شده توسط سرکار خانم!!!مریم ص!!! :D
با توجه به تحقیقات به عمل امده توسط بنده در مورد امر مهم احترام به نتایجی دست یافتم که چکیده ای از تجربیات ناچیز را در اختیار شما دوستان عزیزم می گذارم:
اگر دیدید دوستتان توی صورتتان عطسه کرد بدون استفاده از دستمال کاغذی!!!:با حفظ خونسردی تمام با کله می این تو صورتش تا دماغش بشکنه و از دماغش خون فواره کنه!!!و دماغش هم سطح صورتش بشه!!!
اگر دیدین دوستتان در حال هندونه خوردن دهانش صدا می ده:یه قاچ هندونه بزرگ بر می دارین بعد تو صورتش له می کنین تا تمام منافذ صورتش از جمله بینیش پر از هندونه شه!!!(دوستتون اگه دارای ریش یا ارایش جیغ باشه چه بهتر!!!)
اگر دیدین هر هر تر تر می خندین بعد دوست سانتال مانتالتون(خیلی با کلاس) هی واستون با چشم وابرو فیس می یاد و به جا خنده خودشو می گیره:همون جا بالنجشو (یقه) می گیرین با تیپا پرتش می کنین اون طرف!!!
اگه دیدین دوستتون بر درختی تکیه کرده( عاشق شده)!!!: هی دماغتونو می گیرین و جلوش احساس بالا اوردن می کنین!!!در این موقع رفتن به دستشویی برای نشان دادن عمق فاجعه امری است ضروری!!!
اگر دیدین یه دفعه ای شکمتون صدا کرد و همه سکوت کردند اما یه دوست گوساله تون یه دفعه گفت این چه صداییه:با گذشت مدت زمانی بعد از اینکه همه متفرق شدند جفت پا می رین تو شکمش تا بفهمه چه صدایی می امده!!!
اگه دیدین شما دارین کاملا جدی با یه فرد مهم حرف می زنین و در همان زمان دوستانتان دارند مسخره بازی در می اورند و حرف شما را به باد تمسخر گرفته اند:همون جا جلوی اون فرد مهم نگاشون کرده و بهشون می گین: خفه شین ونیشتونو ببندین مگر نه می ام گردنتونو می شکنم...
اگه دیدی استادت باهات خیلی مهربون شده و داره بهت می گه اگه من انداختمت تو نباید خیلی ناراحت بشی:با توجه به اینکه نمی شه با استاد جماعت با احترام برخورد کرد در همون موقع شروع به گریه و زاری و به عبارتی خود زنی و جیغ و داد می کنید به نحوی که هر کس از بیرون وارد کلاس شد فکر کند که جوون 20 سالتون جوون مرگ شده!!!
اگه دیدی یکی از شاگردای پاچه خوار کلاستون که همیشه کاراش تاپه صبح اول صبح در حال ناز کردن واسه استاده:در حالی که دوستتون را پی نخود سیاه فرستادین طی یک عمل محیر العقول کارشو به گند می کشین حالا به هر نحوی!!! بعد از استاد می خواین که روی کار این دوستتون واستون درس را توضیح بده!!!
اگه دیدین همون دوست پاچه خوار در حال گریه کردن سر این هست که حقش نبوده که نمره اش 19.75 بشه و اون لایق 20 بوده:شما را آزاد می ذارم که هر کاری با این چایی نبات پچول می خواین در زمینه احترام بکنین انجام بدین اما بهتون پیشنهاد می کنم که همون موقع برین جلو خرخره شو بجوین!!!
خوب دیگه بقیه اش با خودتونه که چقدر استعداد داشته باشین!!!
و به یاد داشته باشید که همه ی این کارها را در مقابل دوستانتان انجام دهید مبادا این کارها را در پشت سر شون انجام دهین!!!چون احترام احترام میاره!!!احترام متقابل(کپی رایت!)
ومن تجربیاتم را در اختیارتون قرار می دهم :خواه پند گیر خواه به درک!!!
جدی نگیرین!!! (::::::>*<::::::)
از همین اول می گم که اگه مطلب خیلی مزخرف بود شما به بزرگی خود ببخشید من الآن حالم به طرز فجیعی اصلا خوب نیست. (این فجیع که میگم یعنی چی؟؟؟) و از یاری همه تون در نظرات قبلی خیلی ممنونم واقعا هر دومون را شاد کردین! آقا رضا هم خودش عذر خواهی کرد دیگه همه چیز خدا را شکر گذشت. بریم سر اصل مطلب:
باز دوباره اون وقت ساله. داره تابستون میشه قراره همه پرنده ها شروع کنن به جیک جیک کردن (یکی اینا رو خفه کنه همش مزاحم خواب من میشن!!!) هوا گرم میشه تا حد مرگ و ما اونقدر بیکار میشیم که حالمون از خودمون به هم میخوره، آخر تابستونم که میشه می بینیم که هیچ کدوم از کارایی که برنامه ریزیشونو کردیمو نکردیم. البته خیلی هم احساس شور و اشتیاق نکنین واسه این فصل زیبا (!) این سرزمین جادویی یه دروازه داره که همه باید ازش رد شن به نام : دام دام دام: امتحانات!!!!
حالا ممکنه که شمایی که هوش و زکاوت من را ندارین خیلی استرس داشته باشین ولی من؟ هرگز!!! برای اینم که بهتون اثبات کنم این حرفم را کارنامه ام را واستون می آرم (بله من علم غیب دارم!)
مصالح ساختمانی:20!! یکی از دوستام که معماری آزاد می خونه چند روز پیش بهم زنگ زد و پرسید که استاد مصالح ساختمانیمون کیه. من گفتم ما این درس را نداریم. گفت همون درسی که راجع به خصوصیات آجر و اینا می گن. گفتم ما این درس را نداریم. همونی که نحوه ساخت بتن را توضیح می دم. گفتم ما این درس را نداریم. همونی که انواع سنگها و اینا رو میگن. گفتم ما این درس را نداریم!!! تازه بعد از یک عالمه وقت فهمیدم همون کلاسی که ما دوشنبه ها می شینیم سرش و می خوابیم یه اسمم داره!!!! همون طور که می بینین این یکیو که 100در 100 بیستم!!!
ریاضی: 20. بنده خود انیشتنم بنده مخ ریاضیم بنده امتحان میان ترمم هم نصف نمره نمی آرم! بنده فقط یک جلسه طول ترم گوش دادم اونم چون استاد با پرسیدن یک انتگرال بسیار آب خوردنی من را غافل گیر و ضایع کرد. نتیجه گیری اخلاقی: من حتما بیست می شم. شک دارین؟
هندسه مناظر و مرایا: 20. استاد فکر کرد اگه مجبورمون کنه جزوه بنویسیم چیزی یاد می گیریم!!! هه هه من که جزوه ننوشتم و الآن نیازمند یاری سبز همه شما جزوه دار ها هستم.
اندیشه اسلامی: 20 این یکی اساسی استادش ترسناک بود جزوه می نوشتم. مطالبم که اون قدر آسونه که نیاز به خوندنم نداره!!!! بد بخت بعضیا که استاد به دلیل غیبت بی رویه حذفشون کرد. (نخیر اسمتو نمی آرم شیما خودتو ناراحت نکن!!!)
اخلاق کاربردی: 20. آخه کی سر این کلاس گوش می داد؟ ما فقط به آرزوی کنفرانس ها می رفتیم. روخوانی دوستان حتی از منم بدتر بود!!! من که ترسی ندارم با این که اینو امنحان بعدی تو یه روزن روز قبلشم باز امتحان دارم!! اصلا هم به این ربط نداره که امید وارم استاد کشکی کشکی نمره بده.
انقلاب اسلامی: 20. شانس من بود دیگه سیستم هنگام حذف و اضافه قات زد به من این همه عمومی داد. سر این کلاسم که با موبایل مشغول بودم (بله خواستم کلاس گوشیمو بذارم حسودیتون شد؟؟؟!!) همیشه هم که تاریخم شاهکار بود ( اسکندر و چنگیز و ناصر الدین شاه داداش بودن نه؟) پس این یکیم که بیستم!
بیان معماری: اصلا مهم نیست!!!! همین که سر این کلاس بودم و هم چین استاد فوق العاده ای داشتم کافیه. خداییش اگه این درس نبود من این ترم افسردگی گرفته بودم. البته با توجه به اینکه کارهای بنده شاهکار هنری هستند حتما توقع نمره ای بالا داشته باشین!!!
مقدمات طراحی : می افتم. البته به قول خود استاد این که آدم بیافته چیز خوبیه ممکنه به ظاهر بد باشه ولی در واقع عالیه و میتونه به این کمک کنه که ما یه معمار عالی شیم. اصلا نباید نگران باشیم همه اینا به نفعمونه ... (خودتون یه عالمه این سخن رانی روحیه دهنده را ادامه بدین من به اینجاهاش که رسید دیگه گوش نکردم!!!!) ولی ناراحت نیستم چون حداقل یه 10-12 نفر دیگه هم باهامن!!!! البته بعضیا که اعتماد به نفس کاذب اصلا ندارن و من اسمشونو نمی آرم که چششون نزنین قراره بیست شنا شک نکنین!!!
چه حیف که ما درس املا نداریم تا من و مریم استعدادمون شکوفا شه و در اون زمینه هم هنر مندی کنیم!!!
خوب این بود کارنامه درخشان من حالا همتون برین گریه کنین و معتاد شین که چرا هوش و استعداد منو ندارین و قراره همه درساتونو بیافتین!!! ها ها ها ها (این خنده شیطانی بود!!!)
نه نه من گشنمه:
ورق دورق اووو دوپ دوپ...
یعنی کی می تونه باشه این وقت شب یا روز یا وقت وبی وقت!!!
صدای پسرای کلاسن که دارن نق می زنن؟(اول از همه به پسرا گیر دادم واسه خوشحالی دختر خانم ها)
صدا کفش خانم های سانتال مانتال هنره!!!(جدی نگیرید)
صدای جون کندن بچه های کلاس از دست قام... هستش!!!
.
.
.
حالا زیاد فشار نیارین مگرنه می ترسم ...
صدا معده خاندانمونه که به صدا در اومده!حالا کی!!؟؟بعد از ناهار عباس اقا!!!حالا عباس اقا کیه؟؟!!عمه منه!!!به شما چه؟اونایی که باید بشناسنش می شناسنش!!!من هر گونه ارتباطما با عباس اقا تکذیب می کنم!!!
عباس اقا یه مرد بیسیار بیسیار جنتلمنگ!!!دارای شخصیتی(البته اگه بشه گفت شخصیت!)بیسیار زگر!!!و هنرمند(نه معمار!)می باشند!بله درسته ایشان استاد به صدا در اوردن شکم های خسته ی افراد گشنه ای مثل شما هستند!!!تا غذا اماده کردندی و شما به بدن خسته زدندی وگوشت به تنتون شودندی!!!
حالا چه غذایی!!!می دونم همه تون با خوندن این مطالب ازهوس غذا های رنگارنگ سلف دارین بالامیارین!ولی تحمل کنین هنوز جاها خشش مونده!!!هرچند که گل پسرای دانشکده واسه این که مامان جونشون ناراحت نشن یه بار تو عمرشون لب به غذایی جز غذای مامان جون نزدن اما واسه این که عباس اقاجونم نره به خاطر این قضیه معتاد شه!!!واسه همه غذا های سلف را توصیف می کنم!
نخود های غواص در دریایی از اب زیپو کمی نارنجی مایل به قرمز ت!:خورش قیمه!
ادامس متری تاریخ گذشته با طعم زهر مار گندیده:کباب !
جنگلی انبوه با وجود یک تپه و و به ندرت حیوانات دارای گوشت:قرمه سبزی!
خانم اقا خروسه ی بی غیرت با کرم جوان سازی قرمز(واسه خانم مرغه بوده که رو صورتش مونده!):مرغ
برنج پچولک همراه یه ملوکل دیب دمینی!!! که واقعا اسمش برازندشه:استمبلی پلو!
حیوان ابزی البته از نوع سیاه پوستش پر از سیخ هایی به شکل ترکه انار!(یه وقت نگین من نجاد!پرستم!):ماهی!
خوب شروع کنین فقط عجله نکنین!دنبالتون که نکردن!!!یعنی اینقد خوش مزه هستش!!!؟
نه بابا تند تند می خوریم مزه شو نفهمیم!!!عجب عجب...
و این داستان هر روز ادامه داره!(دیگه حوصله ندارم ادامه شو بلمسم!)
این مطلب را تقدیم می کنم به دوست سریشمان:لیلای دکی اینا(که واقعا واسه نوشتن این مطلب کچلم کردش!)
عباس اقا من مخless ام:جدی نگیرین!!!
ما تصمیم بر این گرفتیم که یکی از پسر های دانشکده را به نام رضا (بله پسوند و پیشوندم داره ما چون ترسوییم نمی گیم) به طرز فجیعی (کی می تونه بگه این فجیع یعنی چی؟) به قتل برسانیم.با اون دستای ظریف خودمون!!!!(نه بابا شصت چلاق مریمو منظورم نبود!!)
از آنجا که می دونم شما همیشه مشتاق کمک کردن هستین خواستم شما را نیز در این امر خیر !!!دخیل سازم. پس تقبل الله ...!!!
از شما می خواهم که معنی کلمه فجیع را توضیح دهید و بگین به نظر شما ما از چه نوع شکنجه هایی استفاده کنیم؟ یک شبانه روز سر کلاس شازده بودن کافیه؟ خوردن آب حوض پس از مراسم با شکوه صفری ها چطور؟ماندن پشت درهای بسته ی دستشویی های تمیز دانشکده چه طور؟؟ خلاقیت خود را اثبات کنید!(ما اصلا قصد اینو نداریم که وبلاگمونو مثل زندان ابو غریب معروف کنیم!!!)
به این هم توجه کنید که هر چه تعداد نظر ها بالا بره فرد مورد نظر زودتر و با شکنجه های بیشتر و فجیعتر (!) به قتل خواهد رسید.پس شروع کنید آمارو ببرید بالا تا دیر نشده!!!بنده خدا از درد مرد!!!
هم اکنون نیازمنده یاری سبزه شما هستیم.
راستی ما اصلا نمی خواستیم از هیچ فیلمی اسکی کنیم!!!(به جون چهار تا بچه مریم راست می گم!!)
از همه رضا ها می خوام که جدی نگیرن!
بگیرینم فرقی نمی کنه چون خودتونو مرده باید فرض کنید!!!
(بقیه لازمه که جدی بگیرن!![]()
)
د رابتدا می خواستم از حضور چشم گیر شما دوستان در انتخابات اخیر وبلاگ ما تشکر به عمل بیارم و بگم که ما را در برابر دوربین های تلویزیون های بیگانه سر افراز کردین ومشت محکمی تو دهن استعمار زدین!!!حالا ما هم به پاس سپاس از این حمایت همه جانبه شما طی یک عمل محیر العقولی با شمارش های متعددی که با نظارت ماموران سازمان ملل به انجام رسید مطلب پرمعنای"لطافت در عشق است"را برگیزیدم که منتخب شما عزیزان همیشه در صحنه است!!!
با زم مثل همیشه استاد مصالح ما که سال بالایی های ما قصد به سرقت بردنش را داشتن که مطمئنم اگه می زدیدنش پس می اوردنش خواستند که ما داستان یه حسینیه را به گونه ای بنویسیم که شاعرانه و عاشقانه باشد وبه طور کلی دارای "لطافت " باشه وهمین طور که شما دوستان به خوبی می دونید من بسیار انسان عشقولانه ولطیفی هستم خواستم در مورد حسینیه ام از زبان یک گل بنویسم که تو حسینیه رشد یافته! پس همگی دقایقی گوش می سپاریم به به سخنان با برکت بنده:
یکی بود یکی نبود یه گل سرخ تو یه حسینیه رشد یافت بعد یه پسر اومد اون گل را خورد افتاد تو حلقش یه دختره اومد یه لیوان اب واسش اورد زد تو سر پسره شکست بعد پسره رفت تو کما متاسفانه نمرد بعد دکترا مقاش (انبر ) ور داشتند که از گلوش در بیارند اونم را قورت داد!!!بعد معده شو صفره کردند بعد دکترا نخ کم اوردن نصف شکمشو ندوختند بعد پسره به هوش اومد اولین چیزی که دید...(نه بابا دختره نبود) معدش بود که تا حلقش اومده بود !!!ناگهان معدش (مثل معده خاندانمون)به صدا دراومد و گفت:
"لطافت در عشق است!!!"
خوب فکر کنم شما یه تصویر کلی از حسینیه من دارین اگه بیکارین بیاین واسم ماکتشو بسازین!!!
تصمیم جدید:ما می خوایم بریم بمیریم!
فعالیت در امتداد:تخته کردن در وبلاگ!
دلیل فوق:عدم داشتن اسپانسر روحی!
اقدام در امتداد:اول اعتیاد بعدم انشاالله خود کشی!
.
.
.
به طور کلی بدون شرح !
مگمه چرت و پرت نوشتنم هنره!
هنرمندان چرت وپرت(اخ ببخشد نظر)پرت کنت!
راستی ما چند تا مطلب رو دستمون باد کرده چون ما خیلی دولت دموکراتیکی!هستیم از شما می خوایم که از بین مطالب زیر یکی را انتخاب کرده تو نظرتون سفارش بدین ما واستون در موردش بنویسیم!
عجایب هفت گانه! نه نه نه نه من گشنمه! املا! اعتماد به نفس کاذب! همایش خشن اول! کلاس شازده!
انتخاب با شماست(اینم واسه اینکه ببینید چقدر مطالب ما با مسایل سیاسی روز مثل انتخابات نزدیکه!)
این انتخاب بعد از انتخابات مجلس!!!مهمترین انتخاب عمرتونه پس:
ز حرص و جوش خود با راحتی بگْذشته ام
به فکرم بود در دانشکده رشدی کنم
به قهر و بچگی هایم همی پشتی کنم
بباشیم صاحب وبلاگی کوفتی من و او
نویسیم در درونش چرت و پرتی که نگو
هدف آن گونه کز نام بلاگ آشکار است
شادی و شاد کردن آن مردم بیکار است
چقدر هی ذکر کنیم جدی نگیرین ای شما
نداریم قصد و فهومی ز حرفا ای خدا
نگو "در حرف تو بنهفته مفهومی فجیع
بپاک این مطلبُ روح مردم هست لطیف"
ببخشید گر بتان توهین شده
ز حرفم حالتان غمگین شده
آرزو دارم عاجزانه وز ته دل از شما
بدانید که ندارن قصد شومی مطلبا
شیدیا جان!!! این همه چاخان نکن
آرزویت بردن اسکاره هی پنهان نکن
استاد!!! شیدا طوفان
هزار بار گفتم بازم می گم جدی نگیرین
مشخصات دختران با شخصیت!!!! دانشجو:
1-تشکیل وبلاگ کلاسی بر علیه پسرها!
2-صحبت در مورد مسائلی چون :مسخره لباس خاکی پسر ها!
3-اعتراض بر علیه پر رو شدن پسرها!
4-تلاش برای قیام بر علیه پسرها!
5-تلاش برای تغیر عقیده پسر ها برای ادامه تحصیل!
6-عدم تعریف معقولانه از پسرها!
.
.
.کلا تلاش برای نابودی نسل پسرها!
یه وقت نگین ما فمنیستیم عمه خودتون فمنیسته!
مشخصات پسر های نسل جدید دانشجو!
اصلا مورچه چیه که کله پاچه داشته باشه(منظورم اینه که دو مثقال پسریم که داریم مگه مهمه مشخصه داشته باشن!)
حالا چون دلشون نسوزه یه وقت نرن معتاد شن همون عمله بنا بمونن!!!چند تا مشخصه واسشون میارم!
1-خر کار!(منو ببخشین)
2-بچه نه نه!(بازم ببخشین)
3-پر رو(معذرت!)
.
.
.
وای اینجوری که خیلی بده ما داریم حقوق کودکانو پای مال می کنیم!
واسه اینکه یونسکو بمون گیر نده!!!
ولی خداییس بعضیاشون(تاکید می کنم بعضیاشون!):باجنبه /سر به زیر/نجیب و مظلومن!
بعضی وقت ها دلم واسشون می سوزه!البته بعضی وقت ها!

