در پی نو آوری های این شایت و حمایت بی شاعبه شما دوشتان که یه نظر هم واشه شادی صاب بچه ندادین که روحیه بگیره مطلب بذاره!ما شفره هفت شینی واشه وبلاگمون گذاشتیم که نماد صلح و حقوق بشرو مبارزه با مفاشد اقتشادی چون پول شویی وایناشت!حالا برو حالشو ببر:
شادی شادیشا:اشلا مگه می شه نباشه؟دهنتونو برین آب بکشین!وجود این شایت باعث می شه نیشتون تا بناگوشتون حرکت آونگی رفت وبرگشتی داشته باشه!و تا اخر شال این عمل تکرار می شه!نیشو در نظر بگیر
شادیشا:نماد عشق و دوشتی و محبت!جیگرشو!ناز بشه!ماه !باقلوا شامی!هو اینا!اینو تا اخرین روز تو هفت شینتون نگه می دارین روز 13 می ذارین رو ماشینتون و ده برو!در ضمن آورده اند که اگه موهاشو به هم گره بزنید یه شوهر خوشکل گیرش میاد!
شیدا:این موجود ابوالبشر اگه نباشه هیچ فرقی نه تنها تو شفره تون بلکه هیچ جای جهان نداره!اگه این موجود شر شفره باشه تا آخر شال در حال دیدن فیلم هشتین!خدا خیر هالین وود(!) بده که شر جوون بیکار وطن رو تا آخر شال گرم می کنه!
شامی: وجود این جیگر بر شر شفره هفت شینتون باعث می شه "ویو"خوبی شفره تون بگیره!اشلا اگه نباشه شفره قناشه! برین بمیرین! آدم به این خوشتیپی خش خواشته باشین
شلی کوچولو!:علی کوچولوی خومونه!این کاریکاتورو اگه دوشت دارین تا آخر شال پاتون در هفت قشمت مجزا گچ بگیرن بذارینش!نماد شل بودن شما در شال آینده!
اینم کاریکاتور شلی کوچولو!!!واسه جلوگیری از معتاد شدنش!
شولی شلغم:یاد دکی به خرش!(گفتم نمی شه مطلب بلمشیوحرفی از دکتر نزنی!)...
شلوار کردی:این نماد خوشتیپی !بودنش بر شر شفره باعث می شه تا اخر سال احشاش دانشجوی هنر بودن بکنی!بابا خوشتیپ!
شال خوبی را براتون آرزو مندیم:وب شایت شادی شادیشا...
شــــــــــــــــــــــــــــــــــــی می گی!ما هشتیم! فقط جدی نگیرین!
پ ن(!) :عنوان مطلب بر گرفته از شعار دختران ترشیده است که شمایل معمار گونه به خود گرفته تا به عنوان شعار دختران ترشیده ی معماری نیز استفاده شود و در ادامه امیدوارم ربطشو با مطلب بفهمید(زیاد امید ندارم!)
همانگونه که مستهزرید(به من چه املاییش چیه!) یک داداش آلمان گشته به یزد سفر کرده بودتا در مورد متودهای جدید مرمت فک بزند!اما هیچ کدام از این موارد ذوق طنز مرا شکوفا نکردند مگر همین دکی جون خودمون که به قول خودشون با فوق تخصصی که در زمینه ی پا منبری دارند مستمع را سر ذوق میارن!دکی در سخننانشان اذعان بر این داشتند که باید پشت نویس را هم به لیست کلمات قصارشان چون پی نوشت و پا منبری اضاف کنند اما من کلمات دیگری هم را می خواهم به دیکشنری دکی بیافزایم تا به دکی نشون بدم که دستشونو در مبانی نظری از پشت شکستم!!!
و اما کلمات جدید و تعارف:
پیاده نوشت:یعنی با پا اون هم با کفش زنانه ی طق طقی یورتمه بری تو سخنان داش کریم و دکی جون!
پزشک نویس:یعنی نسخه بپیچی واسه در کلاس هفت دری:"ب کم پلکس ب12"به در تزریق شود و همچنین اگر موریانه های در بیماری قلبی دارند آسپرین را نیز پیشنهاد می کنیم!
پاچه نوشت:یعنی پاچه دکی رو گاز گاز!!!به این گونه که یک بی زبون را از آلمان بکشونی یزد تا از صبح الی الطلوع تا ظهر گشنه و تشنه ازش اطلاعات مرمتی بکشی بعد از دکی جون به دلایل نا محسوس (!)تشکر به عمل بیاری!و این در تخصص کسی نیست به جز" مهدس عبازی"!در این جاست که شاعر می گه:
تاب تاب عبازی/دکی منو نندازی!
پری نوشت:یک گوسفند گیر بیاری چون بنده و هر چی نکته مرمتی داش کریم گفتو پری بلمسی!و اینها را تنها مدیون شیرین بودن قلمم هستم !(اصلا چه معنی داره همکار آدم(!)بره سر جا مدادیش قلمشو مزه مزه کنه؟)
پچل نوشت:این همون مچل نوشته که من می خواستم اولش پ(!) باشه!یعنی وقتی دکی از رییس دانشکده دعوت می کنه که بیان تو کادر دوربین تا صحبت کنن اما مجال صحبت به هیچ کس چه بسا به عمه ی منم نمی دهند!
حالا اگه گفتین "پ ن" اولی مخفف کدام یک از موارد بالا بود!؟؟
جدی نگیرین
در این دو ماه اخیر هر وقت کسی می پرسید مطلب جدیدتان کو؟ مریم لطف می کرد جواب می داد که: نوبت شیداست مردیشور صورتشا ببرن!!! البته یک بی حرمتی ای شد و نوبت مریم قرار شد باشه (!) ولی ... بی خیال ... بنده پس از گذراندن 6 ساعت با خاندان بابام اینا نکاتی آموزنده در سخنانشان به دست آوردم که گفتم باید منتقل کنم. این شما و این خاطرات صد سال شوت بازی خاندان ش.
۱. در سال 1314 که کشف حجاب صورت گرفته عمه مادر بزرگ بنده را در وسط خیابان حجابش را کشف کردند و این بنده خدای بد بخت از غم این قضیه خانه که آمده دق کرده و مرده! همچنین مادر مادربزرگ بنده نیز در مسجد آقایی چادر را از سر او کنده و پاره کرده و او نیز کشف حجاب شده و سپس پا به فرار گذاشته و اندکی بعد از غم این ماجرا او نیز دق کرد و مرد!
۲. پدر مادربزرگ بنده پس از دق کردن مادر مادربزرگ بنده افسردگی گرفت و دیگر حاضر به ازدواج مجدد نشد. و این گونه بود که مادر مادربزرگ بنده که زن 16ام او به حساب می رفت زن آخر او شد! وفاداری تا این حد!! از آنجاست که سخن معروف تا ۱۶ نشه بازی نشه به وجود آمد!!
۳. روز اولی که تلویزون به خانه پدرم اینا وارد شده خاله پدر بنده که به عمه و مادر خود رفته بوده با مشاهده اینکه پس از پخش موسیقی یهوووو آقایی در صفحه ظاهر شدند به زیر چادر خود شیرجه رفتند با فریاد اینکه چرا مرتیکه عوضی بدون یالله گفتن سرشو مندازه زیر و میاد!!!
۴. من به این پی بردم که خیلی به پدر بزرگم رفتم! او گویا هنگامی که با مادربزرگم دعواش می شده و به فاصله ای در حدود ۲۰ متری خانه می رسیده ماشین را نگه می داشته و فرمان پیاده شو صادر می کرده!!! عین من! البته احتمالا او از قبل سست می کرده نه اینکه وسط خیابان با سرعت 80 بزنه رو ترمز!!! ولی مهم نفس کاره که جوش آوردنامون مثل همه!!
۵. عمو بزرگی بنده دانش آموزان جهان را شرمنده کرده و کلاس اول دبستان رفوزه شده بوده! می پرسین چرا؟ از دیگران شیوه تقلب کردن را آموخته بوده که کتاب سر جلسه باز می کردن و او نیز سر جلسه امتحان دیکته کتاب باز کرده و از رو متن نوشته بدون توجه به اینکه متنی که او دارد می نویسد درس 10 است و متنی که معلم دارد می خواند درس 5!!!
۶. و عموی دومی بنده خدابیامرز. با توجه به اینکه آن موقع ها همه چند تا چند تا تجدیدی می آورند پدربزرگ من قول داده هر کی تجدید نشه براش دوچرخه نو می خره! عمو علی ما تنها کسی بوده در فرزندان که آن سال تجدید نیاورده. آن روز گویا ژنهای ارث رفته به من پدر بزرگم تحریک شده بوده و عصبی بوده. می خواسته بره خرید که دو عموی دیگر بنده یکی یکی رفتند سوار ماشین شدند که باهاش برن و یکی یکی از ماشین پرت شدن با تیپا بیرون و سپس در کمال بدجنسی به عمو علی گفتن که "بدو اکبر داره میره میخواد واست دوچرخه بخره" اون بدبختم با کلی شوق پریده پشت ماشین و با کتک های پدر مواجه شده!!! (البته لازم به ذکر است که پدربزرگ من نیز مانند من زود آروم میشده و آن شب با دوچرخه ای نو به خانه برگشته!) همچنین لازم به ذکر است که بعدها معلوم شده که دلیلی که مدرسه آن سال برای عمویم تجدیدی اعلام نکرده این بوده که رفوزه شده بوده!!!
۷. و کمی از پدر بنده و سوسول بازیهایش! از بین 6تا بچه گویا او تنها بچه ای بوده که تو باغ کمک باباش نمیرفته چون تا بیاد موهاش را با پارچه ببنده تا خاکی نشه و پدربزرگم همه کارها را تمام کرده بودند!همچنین ترس از رفتن به دستشویی در انتهای باغ داشته و خواهر کوچکتر خود را مجبور می کرده همراهش برودبه این دلیل بود که دستشویی داخل اخطراع شد!!! همچنین هنگامی که سنگی پرتاب می کند که موجب شکستن سر پسری می شود در دفاع از خود مقابل پدر پسر اعلام می کند: مخواستم برنم تو سر اون یکی پسره خورد تو سر این! جالا همه با هم باریکالله باباشیدا! کلا باریکالله خاندان شیدا!!! حالا بپریم بالا بپریم پایین!
۸. سوال کنکور ۸۸ (یا بهتره بگم سوال کنکور تیزهوشان راهنمایی چون طوری که معلم های خواهر بدبختم می گن گویا آن مهمتره!!) :عدس پلو جا خوردِم! این سخن توسط یکی از فامیلا پس از فوت شوهرش ادا شده. کسی می تونه این متن بسیار فلسفی را تفسیر کند؟
۱۰. یکی هم نکته معمارانه این وسط بگذارم: خانه پدر پدربزرگ بنده هر چی خانه سنتی هست را شرمنده کرده بوده و خانه ای 7 طبقه بوده نصف زیر زمین نصف رو زمین. و از اونجا که این جد من نقاش هم بوده دیوارهای اتاقهای خانه را نقاشی کرده بوده از گل و بلبل مینیاتوری گرفته تا تفنگ و فشنگ با اندازه دقیق. پسر عمه بابا من هم که کمی تا قسمتی پخمه می زنه وقتی خواسته عروس شه همه دیواراش را گچ سفید گرفته و حالا هم هر چه ما اصرار می کنیم که کلید بده ما بریم لااقل اینجا را ببینیم گشنه از کلید خود جدا نمیشه و جهان را از دیدن بنای معماری با شکوهی منع کرده است. حالا همه با هم مردیشور صورتشا ببرن!
خلاصه همه اینها را گفتم این را نیز به رسم مادربزرگم به عنوان روضه ختم کلام بگم که مطلب را آموزنده به شما قالب کنم، نگران نباشین یه روزی همین سوتی ها و ضایع بازی ها، همین عصبانیت ها و وحشی بازیا همه و همه در 30-50-70 سال آینده باعث خنده نسل بعدی منگلا می شه و روزی آنها از اینکه کروموزومی (خواستم مطلب را با تبلیغ بابام تمام کنم) را از ما به ارث بردن کلی دلشون شاد شه!! حتی اگر این کروموزوم عصبانیت باشه!
جدی نگیرین مسلما!! به شما ربطی نداره که بخواین یا نخواین جدی بگیرین فامیلا خودمونن چرا جوگیر می شین الکی؟؟

علی کوچولو ۴ ساله از سیرجان این کاریکاتور را برای ما فرستاده.
بازگشت غرور آفرینمان را به صحنه یلان وبلاگ نویس این مرز و بوم متبرک می شویم!!!
نامه ای به دکتر اولیا
صبح به خیر(یا به قول بابای مریم شب به خرس!)
جناب دکتر ما نامه ای که ابوالقاسم رها (این مریم انگار نمی خواد هیچ وقت اسم این بدبختو یاد بگیره!) به همشهری مون خاتمی نوشته بود را خواندیم! گفتیم ما چیمون از رها کمتره؟! در اصل شما چیتون از خاتمی کمتره؟ دکتر نیستین که هستین، عینک ندارین که دارین، همشهری مون نیستین که هستین، داداشتون تو مجلس نیست که هست ... ! بعد گفتیم ما هم یک نامه ای برای شما که بیشترین نقوذ را در دانشکده دارین بلمسیم! چی؟؟ نه دیگه نفوذ دارین! این افتادگی تونو می رسونه که استعفا دادین ما که نمی خوایم شان نزولشو بگیم اما شاید می خواستین به جونترا میدون بدین!
خوب نامه ما در مورد نقد خونتون بود، راستی دستتون درد نکنه فامیل مریمو تو حلقه اوردین! خیلی خوشحال شدیما! از این کارا زیاد بکنین! می گم همین طور که همه می گن نه این که ما اهل این جور چیزا باشیم نه! اما دارندگی و برازندگی! آخه می دونین ما سینما خانگی داریم! (میخوایم بگیم ما مقابل رها اینا کم نمی آریم که پاناسونیک دارن!)
من، مریم، تنها دختر انجمن علمی (نه اینکه بخوام بگم من ترانه، 15 سال دارم، اینو کی میگه؟؟ سهراب! اونم تو شعر مسافرش!!! البته اگر بدانید!!!) نقشمو به عنوان "کشک" به نحو احسنت (!) اجرا می کنم. من نه مثل شما تو مبانی نظری سری تو سرها دارم، نه زبون دارم و اونجا هم ملمسم! (البته مهم اینه که سینما خانگی را دارم!!!) اما نه اون چیزایی که دوست دارم بلکه اگر همکاران سال بالایی در جلسه ها به قول خودم با هم جنگ و دعوا (یا به قول شیدا بحث و جدل! البته شیدا که بی سواته محلش نذارین!) نکنند در مورد برنامه 20 ساله دانشکده که نوادگان ما اگر بخوان و دانشکده بودجه میلیاردیشو داشته باشد قابل اجراست (!) می نویسم! بعد همکاران می گن چرا من تو بحث های انجمن شرکت نمی کنم؟ آخه نمی دونن چشم من نزدیک بینه! جلو پامو هم نمی تونم ببینم چه برسه به ویدیو کنفرانس با زاها هدید (املاییشو نمی دونم دکتر به خوبی خودتون ببخشین!آخه می دونین ما سینمای خانگی داریم همون که رها اینا ندارن پس مهم نیست که املاییم درست باشه.) خوب بگذریم.
خوب داشت یادمون می رفت می باست خونتونو نقد می کردیم واسه ما که این رها اینا یاد و هوش نمی گذارن هی میان از نوشته هامون ایده برداری می کنن!!! خوب می گفتیم: دکتر مردم وام ازدواج می گیرن دو تا دو تا زن می گیرن با اضافشم برج می سازن بعد اونوقت شما کاشی درجه 4 واسه خونتون می ذارین؟ اصلا داداش چه طورن؟ همون داداشیو می گم که بهشون رای دادیم یا اینکه قصد داشتیم رای بدیم (مهم نیته) چه طورن؟ اوشونی که امام رضا طلبید رفتن مجلس، تهرون خششونه؟ راستی دکتر ما سینمای خانگی داشتیم که هیچ چرا شما اینقدر سیاسی شدین؟ این اسیست جدیدتون خیلی روتون تاثیر منفی گذاشته ها!!! اصلا چرا نگفتین خودمون بیایم اسیستتون بشیم؟ البته ما که اصلا نمی خوایم اسیست بشیم چون از مد افتاده اخه می دونین تازگی ها هر که از مامانش قهر می کنه می ره اسیست می شه، نه که منظورمون یکی از بچه های کلاس خودمون باشه ها!! نه استغفر ا...! ایشون که خیلی فعالن ماشا... مخصوصا در زمینه اطلاع رسانی کاذب (!) آخه امسال که استاد پروازیا اساسی ما را بابت حرفامون "شرمنده کردن" بس که هر دوشنبه سر کلاسا حضور دارن!!! خبرا زود پخش می شه!!! با اینکه این ترم به حول و قوه الهی دیگه استادمون نیستن!!! برو تو کار کف قشنگه!!!!!!
...
شله شله!!! دومیشو قشنگ تر!!!!!!
حالا همه بلند شن!!!! خانما دست...... آقا برو بیرون دیگه، مزاحم نشو!!!
خوب حالا لطفا صدای اون لعنتی را کم کنید شادی بسه (البته شادیسا هم...) بر گردیم سر اصل مطلب:
دکتر این خونه های امروزی چیش کمه که رفتین خونتونو مثل خونه های جد من،مریم، طراحی کردین؟ جناب دکتر این عموهای بابای من که این همه ازشون تعریف می کنید یکیشون مرحوم استاد حسینه که آپارتمان نشین بود، اون یکی هم که خونش مالی نیست! اگه جد من هم بود همونی که خونه رسولیانو ساخته (نه اینکه بخوام تعریف کنما ولی از قدیم گفتن دارندگی و برازندگی!!! راستی بهتون گفتم ما سینما خانگی داریم؟؟؟؟)هم این چرت و پرت های منو تایید می کرد چون ما که مثل خاندان شما مبانی نظری مون قوی نیست! خاندان ما مال محله ای به نام "دور باغ" هستند (که شاعر در موردش می گوید: دور باغی گر ز حکمت بو علی سینا شود/از خریت ارث برده عاقبت رسوا شود! اینو کی می گه؟ فقط می دونم سهراب نمی گه!!! البته اگر بدانید!!!)
راستی مارو ببخشین که خونتونو نقد نکردیم چون ما هیچ چیز از توصیفاتتون راجع به طراحی خونه نفهمیدیم! نه اینکه شما خیلی یه مطلبو بپیچونیدا نه ما خنگیم!!! ما که مثل بعضیا شایدم خیلیا نیستیم که در مورد چیزی که ندیدیم از قبل قضاوت کنیم. (اینو کی میگه؟؟؟ کپی رایت استاد اسکورسیزی یکی از بزرگترین "وادگیر"های جهان!!!)
ممنون از لطفتون / خدا نگه دارتون (کپی رایت)
جدی نگیرین!!!!!!
دکی جون دوست داریم!!! یکی دیگه را هم دوسش داریم!!! اون یکی هم دوستش داریم!!! اووووی خشگل مو شرابی منو نگاه کن!!!
بابا حسین:بابا خیلی خودتو می گیریه تو جد ان در جد! همش معمار بودی!هر پسری دیدی روتا بر می گردونی!دختر باید مغرور باشه !اصلا من از دخترای دانشجوی مغرور خوشم میاد!(بابا تو منو نگاه کن!هه هه!)
مامان فایز:ببین مادر دخترا هم سن و سال تو عروس می شن!بچه دار می شن !خیلی سنگین باشیه مادر!!!(اصلا چه ربطی داشت؟)
آبجی لیلا:مریم تریپ میزنیا !تو دیگه دانشجوییا !مثبت بازی از خودت در نمی یاریه!سر همه کلاسات نمی ریا!ترم اول بازی در نمی یاریا!اصلا لازم نیست تا شب امتحان درس بخونیا!حالا چرا اقه جو گیری ؟ترم اول خیال می کنی مهندس شدی؟(من که چیزی نگفتم)
داش امیر:دوپس!!!(با کله اومد تو صورتم!)برو گم شو!به من چه؟مگه من که رفتم دانشگاه کسی بام حرف زد!
داداش گندهه!(داش علی):طبق معمول حضور موثر تنها غیبت ایشان می باشد!
با اینکه همه به بنده گوشزد کرده بودند که روز اول مهر هیچ خری دانشکده نمی ره!منم با اصرار! مامی رو وادار به همراهی تا دانشکده کردم!!!اخه می دونین به قول داش امیرم نه اینکه من خیلی کوچیک و نازم!میان منو می دزدن!!!خوب با مامی رفتیم و رفتیم که ناگهان با یک کوچه ی تنگ رو به رو شدیم کوچه یی که با این تنگیش من مونده بودم چه طور ازش رد شم!که ناگهان با یک صحنه ای روبه رو شدم که مجبور شدم بعد از ان فکم را روی زمین خاک بکشم ! این بود که در حین عبور ما چند موتور به صورت هم زمان از زمین و اسمان ما را محاصره کردند(تو همون کوچه تنگه ها) و منم هفت تیرمو قلاف کردم و طی یک عمل محیر العقول همشونو قتل و عام کردم!(لطفا مثل فیلم های کابویی تصور کنید!)باور کن! بعد از زیارت منزل امام جمعه محترم به درگاه در دانشکده رسیدیم!من که داشتم به راهم ادامه می دادم که مامی گفت کجا می ری دختر این دانشگاهته!گفتم :چییی می گی!!!اینجا!من اینقدر درس خوندم برم تو این خونه فسیل!به خدا تخت جمشید اقه کهنه نیست!و از رفتن به داخل امتناع کردم که ناگهان مامی یک تیپا ی بروسلی گونه به بنده زدند و من هم مثل موشک اف 14 به داخل این دانشکده شلیک شدم!!!
بقیه شو در قسمت های بعد بخونی چیز ازت کم نمیشه ها!!!
جدی نگیرن!!!توضيح نام مطلب: از يه تركه ... (اه بي ادب به هم نژادي هاي من اهانت مي كني؟؟؟ ياشاسين آذربايجان!!) ...خلاصه از يه تركه مي پرسن: دو دوتا؟ مي گه: هااااه؟؟؟ مي گن: دودوتا؟! مي گه: هااااان!!!
در ابتداي مطلب مي خواهم نام دو نفر از دوستان را كه اين ترم قرار نيست با ما باشند را بيارم و به فرشته دختر آمو و مهشيد بيش فعال بگم كه جاشون قراره فوق العاده خالي باشه.
نام صفري به دليل بار آوردن مشكلات زياد در سالي كه گذشت طي اقدامي انسان دوستانه و به درخواست دوست عزيزمان مهگل عوض مي شود. قرار بر اين شده كه از اين به بعد موجودات حقير تازه واردان عزيز/صفري ها را با نام “نور چشمي” صدا زنيم (البته پيشنهاد اصلي شاديسا “هشتي هفتي” بود كه بنده به دليل اين پيشنهاد شاسكولانه نگاهي مملو از تمسخر نثارش كردم و در ذهن خود پس گردني اي بر گردنش نواختم.)
چيمك ننه و مريم حسن به زودي در اثر عذاداري ها و خود زني هاي فراوان به دليل اتمام يافتن صقري بودنشان كچل خواهند شد. اكنون در حال لگد زدن خود هستند كه چرا همه دروس خود را نيافتادن!! (يا در مورد چيمك ... )
عده از دختران صفري جديد, صفري قديمي و سال بالاييا نيز بنا به دلایلی لبخندی برلب دارند... اه چرا مي زني گفتم منو نيگاه كن!!!
پديده هايي هست كه بايد در مورد آنها به صفري ها/نور چشمي هاي عزيز اطلاع رساني بكنم.
پديده حوض كه باعث شادي روح دختران و در فصل زمستان يخ زدن روح پسران و سرما خوردنشان مي شود. این پدیده اجتناب نا پذیره و شتریه که در خونه هر کسی ... ببخشید اون یه چیز دیگست انگار.
كلاس هاي دكي اوليا: قاشق چنگالا يادتون نره. در اين كلاس نحوه خوردن شولي/انار/شيريني آموزش داده مي شود. براي پروژه پايان ترم هم احمق بازي در نيارين و خلاقيت به خرج ندين مثل من مقاله خود را از زبان “اي تي” كه موجود فضاييه ننويسين دكي به دلايل غير قابل دركي از فيلم “اي تي” خوشش نمي آيد و نمره شما شاهكاري از آب در نخواهد آمد.
كلاس قام مقام: طناب دار يادتان نره اغلب احساس خود كشي/آدم كشي به شما دست خواهد داد. چسب زخم نيز از واجبات مي باشد. تذكر هم بهتون مي دم از آلان جرات دارين برين دور و بر سقف هاي ما و به اسم خودتون تمومشون كنيد همون جايزه اسكار بهترين كارگردانيمو با جايزه نوبل نجوم مريمو پرت مي كنم تو سرتون اگه راست مي گين يكي جديد از اول شروع كنيد.
كلاس شازده: ملافه و بالشت يادتون نره.
كلاس ديگه اي برنامه غير درسي ديگري نيز اگه دارين به كل بي خيالش شين چون سال اول در بست در اختيار دانشكده هستين. دلتونم خوش نباشه كه هفته اي انقد ساعت بيكاري داريم ساعت كلاسا عشقي عوض مي شه. در ظمن خواب براي صفري هاي معماري پديده اي تخيلي مي باشد احتمال رويت كردن اژدها و يا اسب تك شاخي توسط شما بسيار بيشتر از خواب درست حسابي كردن است.
ان شا ... اين روند رو به كاهش تعداد آقايان دانشكده ادامه خواهد يافت و صفري هاي عزيز تحصيلات خود را با حد اكثر ٢ پسر سپري خواهند كرد.
به صفري ها متذكر مي شوم كه القاب و اصطلاحات به كار رفته در اين وبلاگ همه كپي رايت دارند و استفاده از آنها بدون ذكر نام شادي شاديسا پيگرد قانوني و جريمه نقدي خواهد داشت.
وبلاگ شادي شاديسا شما را به هدر دادن ادامه تحصيلات خود دعوت مي كند.
اين شما و اين سال تحصيلي ٨٨-٨٧.!!!
یکی از بیماری هایی که در کشور ما به طور عمومی رواج پیدا کرده بیماری"اعتماد به نفس "ان هم در حد کاذب می باشد!که با این که تمهیدات زیادی توسط دولت(!!!) اندیشیده شده است اما هر روزه شاهد این هستیم که خیل کثیری از جوانان وطن به ان دچار می شوند!!!تا جایی که در بین هر 5 نفر 4 نفر به ان دچارند!!!
عوامل موثر در اعتماد به نفس کاذب:
1-عوامل وراثتی یا همون ژنتیکی:ما به کمک بابای شیدا روی موش های(؟)زیادی تحقیق به عمل آوردیم و دیدیم که برخی از این موش های بدبخت دست خودشون نیست بیچاره ها "دی ان آ" شون به جای شکل مار پیچ عادی به شکل کلمه ی" اعتماد به نفس کاذب" هست که این کلمه در کل" دی ان آ" شون هی تکرار می شه!( تکنولوژی را حال کردی ؟!هنوز کجاشو دیدی !رفتم تو فکر شبیه سازی گوسفند معتمد به نفس!!!)
2-محیط خانواده:به عقیده من همه ی این معضلات در صورت پسر بودن فرد مورد ازمایش(؟) زیر سر مادر خانواده است که نقش خاله سوسکه رو در حد کمال بازی کرده اند!
3-محیط اموزشی:خوب در اینجا یکی از مکان هایی که تولید کننده ی این گونه افراد هست همین طور که می دانیم سازمانی مافیایی با نام "سمپاد" می باشد!که از "موساد" اسراییل هم قوی تر عمل کرده و می تواند شما را در کمتر از یک سال به یک معتمد به نفس حرفه ای تبدیل کند!(باید دانشگاه های سراسری را هم اضافه کنم و همین طور که می دانیم تاثیر این مراکزدر مقابل سمپاد قابل ملاحضه نیست!)
4-گروه هم سالان:در صورتی که دوستانی سمپادی یا از دانشگاه های سراسری تهران یا دانشکده معماری و برق یزد دارین امکان بروز این بیماری در شما زیاد است !وای به حالتون اگه جزوی از انها باشید که یا مبتلا می شین در صورت مقاومت هم به بیماری ها ی روانی دچار می شین که مجبور می شین دوستانتو را با دانشجویان دیوانه خانه های کهریزک یا تفت یزد عوض کنید!
5-شکل فیزیکی:شاید شما هم دچار اشتباه شده باشید و با خود اندیشیده باشید که زیبایی دلیل این بیماری است اما من با اوردن یک مثال نقض این فرضیه را رد می کنم !من می توانم افرادی را برایتان نام ببرم که انسان با دیدنشان یاد درخت نارگیل می یوفتد اما انها انجلینا جولی را هم در زیبایی قبول ندارند!پس راز این اعتماد به نفس در چیست؟در کلمه ایست به نام"پیشونی"!!!(توضیح انکه می توان به ضرب المثل معروف "پیشونی منو کجا می شونی " اقتدا کرد!)
6-محیط اجتماعی :با تو جه به محیطی که فرد بیمار در ان قرار دارد فرق می کند :مثلا فرد دانشجو در دانشگاه با استادانی در ارتباط هست که همه بیمارانی غیر قابل درمانند پس از این محیط الوده اکیدا تاکید می کنم فاصله بگیرید!(خوب دیگه خودتون تا اخرشو بخونین در صورت تمایل به مورد 3 تو جه کنید!)
7- و در اخر خود فرد!:در صورت جان سالم به در بردن ازین بیماری این مرض را به دیگران منتقل می کند!(یه جورایی اگه ازاین بیماری بخوای جا خالی بدی می خوره به پشت سریت اون مبتلا می شه!)
در مورد علایم بیماری و راه های درمان در نوشته ها ی بعدی خواهم نوشت!
چندی است که وزارت بهداشت در مورد همه گیر شدن این بیماری هشدار داده است در صورت مشاهده هر گونه علایم این بیماری اکیدا از خود درمانی بپردازید و خود را به یک بیمارستان روانی معرفی کرده تا سریعا تحت نظر روانپزشک واقع شین!!!
جدی نگیرین!!!
جدی نگیرین!!!
جدی نگیرین!!!در ابتدا باید تشکر کنم!!!حالا از کی؟ به تو چه!!!از همین الان دارم حالتو می گیرم !!!هه هه !خوب شروع کنم به حاشیه رانده نشم اخه می دونین فوتبال ما همش شده حاشیه!!!حالا این فوتبال کجا بود یه دفعه ای!!!؟حالا اینا رو ولش هر بار که می اپم دوره ای رو توصیف می کنم!تا شما تنبلا همشو بخونین!!!(می بخشینا من معنی این جمله که قبلا نوشته بودمو خوب نمی دونستم!!!فکر نکنید بی تربیتما!)
مامان بینیش خوشمزه تره!!!:
روز اول مدرسه امادگی رفتیم با همراهی مامی!همه غار غار داشتن گریه می کردن بینی ها از دماغاشون سرازیر بعضیاشون بینی هاشونو داشتن می خوردن! صحنه دلخراشه می دونم شما ها با این روحیه لطیفتون قابلیت تحمل شو ندارین!!!بعد منم رفتم کنارشون بشینم که یه دفعه ای رومو که اونور کردم مادر دلسوزمو!کنارم ندیدم!مامی رفته بودن خونه !به خودم گفتم خوب به درک!منم از اول تا اخر داشتم فکر میکردم چرا این بچوکا اینقدر گریه می کنن؟این همه بینی و اشک از کجا می یارن!این بینی خوشمزه است که همهشون می خورن؟حتما من یه مریضی دارم که مامانم نمی ذاره بینی بخورم !حتما خدا به من بینی کم داده مامانم می ترسه بینیم تموم شه!خوب اینا اگه با من دوست شن بینی شونو به من می دن بخورم؟! و...(چیه ؟ماشالله ام بشه اون موقعه ها هم نازک بین بودم!)
بعدم هی شعرای لوس می خوندن حدود 100 تا شعر باید حفظ می کردیم که من فقط سه تاشو حفظ شدم:یه توپ دارم قل قلیه /پسر خاله گفت/قلم وپاکن!(هنوزم یادمه می خواین واستون بخونم!؟(اون موقع ها هم غد بودم هر کاری خودم دوست داشتم می کردم با این تفاوت که استادی نداشتم که بندازتم تازه همه معلما از مامانم می ترسیدن!!!)
ولی بااین نفوذ مامانم و ترس معلم ها از مامان فایز!!!(معلما که سهله همه از مامی من می ترسن!شک دارین؟) من از معلم امادگی کتک خوردم!!!فکر کنم معلمه به اونجاش رسیده بود!به کجاش؟به تو چه؟منفی نگر!(قضیه هم این بود که رفته بودم دفتر بغل دستیمو رنگ زده بودم(تقصیر خود خرش بود دفترشو گذاشته بود رو دفتر من پز بیاد که قشنگ رنگ کرده منم که اینا حالیم نبود فکر کرده بودم دفتر خودمه!با سر بالا و حواص پرت قلم رنگی برداشتمو بیب کردم تو کار!اخه این قد خر بودم که نفهمیدم این که همش رنگ شده چرا دوباره دارم رنگ می کنم!؟بعد این دخترکه اقه غار غار کرد که معلمون فکر کرد من حصودیم شده و... ولی خداییش بی تقصیر بودم و در اون موقع بود که فهمیدم منم بینی دارم!هورا!(می گن در پس هر شکستی موفقیته!راست می گن والا!) خیلی هم خوشمزه هست!دلشون بسوزه !دیگه ازین به بعد به مامانم می گفتم:مامان بینیش خوشمزه تره!)
ادامه دارد...
اینا همش واقعیه که با چاشنی طنز همراه شده!باور کن!!!
جدی نگیرین!!!
این نیز شاهکاری از علی کوچولو هست. علی کوچولو خواهشمندم از این به بعد جواب ای میل را به همونی که بهتون زده بدین نه به یکی دیگه. این جوری کارا خیلی سخت می شه! ![]()
1. به غیر از تعداد محدودی از بچه ها بقیه هرگز حق غیبت کردن را ندارند. اگر فامیلتان در بیمارستان در حال مرگ است، اگر هنگام کار روی ماکت قسمتی از گوشت دستتان را ببرین و شستتان دفرمه شود، اگر آبله مرغان بگیرین، می خواین کور شین پاشین بیاین کلاس مگر نه باید "تاوان" پس بدین!!!
2. یک دانشجوی رشته معماری نباید نحوه نقشه کشیدن، مقطع زدن، پرزانته کردن را از استاد خود یاد بگیرد، باید از عمه خود یاد بگیرد و آخر ترم تحویل دهد مگر نه استاد از اینکه هیچ کس کاری که درس نداده را بلد نیست تعجب خواهد کرد.
3. عده ای از افراد کلاس اگر دیر تشریف بیارن "مدیر عامل" هستند و تا آخر عمر استاد قرار نیست ولشون کند، عده ای دیگر اگر دیر بیایند (مقدار دیر آمدن مهم نیست) اشکالی ندارد، استاد وقت می گذارد و همه حرف هایش را برایشان تکرار می کند.
4. به هیچ وجه، و تاکید می کنم به هیچ وجه، به حرف های استاد گوش ندین. اگر گفت استاد کارتان (برای مثال همین جوری می گیم سقا خانه) باید سقف، کف پوش، ستون، ... داشته باشد کاری تحویل دهید که هیچ کدام از موارد ذکر شده را ندارد و شما (در این مثال همین جوری برای مثال می گیم آقای به قول استاد"علیرضا خان") بدون شک صرفا به دلیل اینکه استاد ترک عادت بلد نیست 20 خواهید گرفت. (البته برای اینکه چشمتون نزنن خودتون از استاد خواهش کنید که نمره تان را کمی کمتر ابلاغ کند، نگران نباشید نمره آخری 20 است)،
5. اولین طرح، و باز تاکید می کنم، اولین طرحی که به ذهنتون می رسه همون را آخر ترم تحویل دهید، به غیر از موارد جزیی مانند اضافه کردن دست گیره در، یک شاخه کل و ... هیچ گونه تغییری اعمال نکنید، حتی اگر استاد خودش ذکر کند که این طرح مزخرف ترین طرح کره زمینه، مهم نیست استاد حافظه خوبی نداره در آخر به همون طرح قرار است 20 بده، تازه علاوه بر این به فرایند طراحی و پیشبرد طرحتون نیز 19-20 خواهد داد!!!
6. نکته بالا در مورد همه علیرضا ها واقعیت ندارد، صرفا آنهایی که استاد به اسمشان خان اضافه می کند، بقیه علیرضا ها حتی اگر یک عالمه و نصفی هم ماکت بسازن بازم استاد حوس می کند 10 روز مانده به تحویل بهشون امر فرماید که یا طرح را به کل و اساسی تغییر دهند یا بیافتند با صفری های گرامی.
7. این نکته خیلی حرس مرا در آورد: طرحی که استاد بهش 17.5 داده و طرحی که استاد بهش 8 داده هنگام مرتب کردن طرح ها بر اساس خوبی قرار است که روی هم قرار بگیرند!!!!!
8. استاد حتی اگر سر کلاس حرفی نرند جلسه آخر از شما توقع جزوه دارد!!! نیارین ماکسیمم نمره 18 است.
9. استاد اگر دو ترم پشت سر هم باهاتون باشد عقده های ترم پیش را این ترم سرتون خالی می کند. غلط کردین سقفاتون را تموم نکردین حالا که نمره کشکه ازتون 2 نمره دیگه هم بابت این کم می کنه.
10. هنگامی که حرف به ترم بعد و احتمال بازگشت استاد می رسد دو نکته بالا جهت خر کردن دانشجو فراموش می شود، هر چی باشه این ماییم که باید نامه درخواستشو امضا کنیم.
11.اگر استاد تصمیم بر این بگیره که تو قرار است بیافتی و می خواد تو را زجر کش کند پس هر چقدر هم سعی و تلاش کنید بی فایده هست چون همین طور که همه تا حالا می دونین "افتادن ممکنه به ظاهر در اول چیز بدی باشه ولی در وقع خوبه و به پیشرفت شما کمک می کنه و ..." (این جاهاش که رسید ذهنمو به چیز های مهم تر و مفید تری مشغول کردم.
۱۲.اگر روزی استاد اومد گفت که تا فلا ن ساعتی وقت دارید که اسکیس بزنین و کار حتما تحویل گرفته می شود بدونین که اون روز روز بی کاریه آخ جون!!!
دیگه حرصم در آمده، می دونم طولانیه ولی خوب به من چه ما بیش از حد کلاسمون آموزنده بوده. همه یک صلوات برای شادی روح آنهایی که در لیست سیاه و در لیست یکی مونده به سیاه هستن ختم کنید.
در اینجا باید شایان ذکر شوم که این مطلب کذایی برای بنده بوده که من یادم رفته بوده باپم باش و یه دفعه ای چشمم بهش افتاد گفتم خالی از لطف نیست که نذارمش تو وبلاگ!!!و این مطلب مال یک ماه پیش هستش!!!من کمی بهش افزودم!
-اینا دیه چی چیه؟
-مصالح ساختمانی دیه چه درسیه؟نکنه من خبر نداشتم این طور درسیم هست بعد نرفتم سر کلاس بعد استاده بندازدم!!!
-خیلی خری مگه یه ترم سر کلاس مسعود!!!(دکی نبی) چه غلطی می کردی که نمی دونی این طور درسی هم وجود داره؟؟؟
پس لازم شد گزارش کاری از حضور موثرم در طول ترم واسه همه بدم تا همه عبرت بگیرند و راه درخشان منو در تی کشیدن پله های ترقی طی کنن!!!
کلاس اسی نبی(مصالح ساختمانی):با حداقل نیم ساعت تاخیر یک ساعت در خواب به سر می بردم بقیه اشم را یا بلوتوس بازی می کردم یا اس ام اس بازی!!!(کلاسش چند ساعته بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
کلاس اسی دهقانی محمود اینا(اخلاق):وای زشته بیب بوب اینا داره...(همش کرکر خنده سر کنفرانس و سخنان پربار استاد در مورد مسایل...بیب بوبی )
کلاس حاز اقا میر جلیلی(اندیشه):مگه میشه با حاز اقا شوخی کرد ؟شب قبل از دخول به کلاس درس جلسه قبل را مطالعه فرموده و حضور کاملا هوشیارانه سر کلاس داشته باشیم !(به جون 4تا بچه ام !!! صبح زود ساعت 8 اگه 5 دقیقه دیر می شد غایبی میزد بعدشم به سختی چشمامو مجبور می کردم باز بمونن!!)
کلاس دکی شازده(ریاضی):خواب! گف! پک وپوز! خوردن! اشامیدن! نظر سنجی! سرگرمی! بازی! شادی شایدم شادیسا! و...(خیلی کلاس مفیدی واسه من یکی بود شما را نمی دونم!!!)
کلاس اسی مسعودی(هندسه):این که اصلا حضور و غیاب نداشت پس نیازی به حضور ما هم نبود!!!جزوه شم از دختر آمو گرفته شد!!پس بی خی خی!!!
کلاس اسی شریفی(بیان):اسی نگو! ماه بگو! خوشکل خوشکلا بگو! قد بلند! موی قشنگ! خشکو ملوک! واه و واه و واه!!!.این استاد شاخ شمشاد چون تنها استادی بودند که تا به حال از من تعریف کردند پس دیگه حرفی واسه گفتن نمی مونه(البته همین گونه که می دانید این استاد از کارهای پچول خیلی خوششان می اید و زیاد اهل اعتماد به نفس دادن اونم از نوع کاذبش هستن!!!)

استاد شریفی، شاهکاری از علیرضا محمود آبادی ۴ ساله از سیرجان
کلاس اسی دکی قام مقام:
اینو گذاشتم اخر کار که هر چی تو دل تنگمه را بگم:
بیب..... بوب .....بیب.....بوب
قابل چاپ نیست!!!!
منو درک کنید اسی قام گفته اگه بیوفتم ناراحت نشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(من چاکر استاد هم هستم!)
پس حالا معلوم شد نمره تاپ این ترم کیه پس مگه خر هستم دیگه برم امتحانم بدم! (ولی به اصرار دوستان رفتم که رفتن و نرفتنم با این نمرات درخشان هیچ فرقی نمی کرد!!!)
جدی نگیرین!!!
